ابو الفضل مير محمدى زرندى
280
تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )
به معانى ديگرى حمل كنيم تا منافات با اخبار سابق نداشته باشد چنانچه از مرحوم مجلسى نقل شده است « 1 » . با توجه به مطالب بالا معلوم مىشود كه در ميان مسلمين ، اجماعى نيست كه دلالت بر يكى از دو قول كند چنانچه از شيخ محمد عبده نقل شده در آنجا كه مىگويد : قول به اينكه « واو » براى استيناف است منسوب به عدهاى از صحابه است مانند ابىّ بن كعب و عايشه و اما ابن عباس و جمهور از اصحاب به قول دوم عقيده دارند « 2 » . بنابر اين ، تعيين يكى از دو قول ، محتاج به دليل تعبدى ديگرى است و ما قبلا گفتيم كه اخبار متعدد با سند معتبر دلالت دارند بر اينكه راسخين در علم ، عالم به تأويل متشابهات قرآنند پس حمل به آنها متعين است . فلسفه و حكمت وجود متشابهات در قرآن اما فلسفهء وجود متشابه در قرآن با اينكه معناى آن معلوم نيست : آنچه در اين رابطه گفته شده و يا گفته مىشود امورى است كه در تأليف و نوشتهها حتى در نوشتجات بشرى مورد اغراض اجمال گويان و رمز نويسان قرار گرفته است كه اجمالا به آنها اشاره مىكنيم . اول اينكه : چه بسا مصنفان و مؤلّفان در بيانات خود به اجمال و تشابه سخن گفتهاند به جهت اينكه مىدانستند گروهى از مخاطبين به معانى آن كلمات واقفند و اين دانستن گاهى براى كثرت فهم و درك آنان است و گاهى هم بسبب تعليم و تفهيم خود نويسندگان است كه قبلا اعلام كرده بود : هر گاه فلان جمله را گفتم فلان معنا را اراده مىكنم . و گروهى هم از فهم و درك آنها عاجزند كه ناچار بايد به در خانهء گروه اول بروند و با آنان رفت و آمدى بنمايند و سؤال كنند و طبعا از مكارم و فضايل و معارف ديگر آنان بهرهمند خواهند شد كه هر گاه اين ملاقات و رفت و آمدها نمىشد قهرا از اين فيضها بىبهره مىماندند خصوصا اگر كتابى كه اجمال و تشابه در آنست كتاب خدا باشد و آن علماء كه عارف به معناى آنها هستند پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) و امامان معصوم ( عليهم السلام ) كه
--> ( 1 ) حاشيه تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 163 . ( 2 ) تفسير المنار ، ج 2 ، ص 166 .